خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۴۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به چشمم بی رخت مینا دل افسرده را ماندقدح از موج صهبا بزم بر هم خورده را ماند
۲
نهانم همچو بوی غنچه در آغوش دلتنگیفضای شش جهت یک خاطر آزرده را ماند
۳
نبیند زخم تیغ عشق هرگز روی بهبودیکه از هر بخیه دندان بر جگر افشرده را ماند
۴
قدح از جوش موج باده در چشم سیه مستانبعینه دیدهٔ مژگان بهم آورده را ماند
صفحهٔ ۱ از ۲