خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۴۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب که عریان به بر آن شوخ قدح نوشم بودیک بغل نور چو فانوس در آغوشم بود
۲
ابر رحمت شد و بارید به دل مایهٔ فیضگوهر چند که از لعل تو در گوشم بود
۳
آنچه مینای فلک ریخت به پیمانهٔ مهربی تکلف نمی از ساغر سر جوشم بود
۴
شکر کز عشق سبکبار تعلق شده امآرزو کوه گرانی به سر دوشم بود
صفحهٔ ۱ از ۲