خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۴۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفتی و دل در طپش چون طایر بی بال ماندچشم شوقم باز چون نقش پی از دنبال ماند
۲
هر سر شاخی بود در راه او دامی دگرپای مرغ دل به بند رشتهٔ آمال ماند
۳
در گداز آمد دل و از رخنه های سینه ریختحسرتی زان آب صاف آخر به این غربال ماند
۴
دل پذیرای خیال اوست گو یاد گدازآب شد آیینه و منظور آن تمثال ماند
صفحهٔ ۱ از ۲