خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۴۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امشب زمی چو مجلس دلدار گرم شدبازار گل فروشی رخسار گرم شد
۲
جان را ز فیض عشق تعلق بود به جسمچندان بتافت مهر که دیوار گرم شد
۳
بر من از این باده مپیما می نگاهسوزد دلم به سینه که بسیار گرم شد
۴
برداشت چون نقاب ز رخ بزم در گرفتهنگامه ای ز شعلهٔ دیدار گرم شد
صفحهٔ ۱ از ۲