شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۴۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سراپا را چو در رخت زمردفام می‌پیچدبه خود چون تاک سرو از رشک آن اندام می‌پیچد
۲
حیا دارد لبش را این قدرها کم‌سخن با ماچو برگ غنچه از شرمش زبان در کام می‌پیچد
۳
چو عکس لعل او در ساغر می آتش اندازدز بی‌تابی به خود گرداب‌آسا جام می‌پیچد
۴
شکست امروز خم از سنگ جورش محتسب را بینکه بر بی‌دست و پایی با هزار ابرام می‌پیچد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth