خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۵۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیش از آن دم که قضا در پی ایجادم بودعکس رخسار تو در آینهٔ یادم بود
۲
هست دل در طلب هر چه میسر نبودآنچه از دیده نهان بود پریزادم بود
۳
همچو برگی که زگل بر سر خاری ریزددور ازو بر مژه لخت دل ناشادم بود
۴
صید دل شکر که منت کش صیاد نشدموج خوناب جگر خنجر فولادم بود
صفحهٔ ۱ از ۲