خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۵۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میان او که در اندیشه در نمی آیدعجب نباشد اگر در نظر نمی آید
۲
چه اضطراب که خورشید را به تن نفکندکسی به شوخی حسن تو برنمی آید
۳
تو هر قدر که شوی شوخ و شنگ معذوریکه پاس خویش ز غلطان گهر نمی آید
۴
به یک نگاه کند با دل آنچه هر مژه اشهزار سال زصد نیشتر نمی آید
صفحهٔ ۱ از ۲