خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۵۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شعلهٔ رخسار او تا شمع بزم باده بودموج می پروانهٔ آتش به جان افتاده بود
۲
پیش از آن ساعت که آمد سر و شوخش در خرامرنگ را چون نقش پا رخسارم از کف داده بود
۳
از کف پایت ز بس نازکتر از برگ گل استبوسه چینی را لب هر غنچه ای آماده بود
۴
شب که پیمودی تو بر دلها شراب جلوه رامحتسب لبریز کیفیت چو جام باده بود
صفحهٔ ۱ از ۲