شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۵۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با شوخی چنان به کنارم نشسته ماندگویی به لوح حافظه مضمون جسته ماند
۲
طومار شکوه های دل من به دست چرخنگشوده همچو غنچهٔ شاخ شکسته ماند
۳
باز آکه در فراق تو هر موی بر تنمبسیار بی قرارتر از نبض خسته ماند
۴
مضمون بسته را نتواند کسی گشادمرغ دلم به زلف تو تا حشر بسته ماند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth