خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۵۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من که در سیر گلم بیخودی مل باشدمی و پیمانه ام از بوی گل و گل باشد
۲
خودنما گشته سر زلف تو از هر سر مویلازم طول امل عرض تجمل باشد
۳
با دل سوخته ام گرمی سرشار مکنکه علاجش به تباشیر تغافل باشد
۴
دور از آن زلف دلم بسکه پریشان حالستآه آشفته من سایهٔ سنبل باشد
صفحهٔ ۱ از ۲