خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۵۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رازها را لب خاموش نگهبان باشدغنچه را پرده در دل لب خندان باشد
۲
رشحه ای ریخته از خامهٔ بی رنگی اوهر قدر نقش که بر صفحهٔ امکان باشد
۳
آتش افروز دلم آنکه به یک ساغر شدگر کشد جام دگر آفت دوران باشد
۴
خال بیجاست بجز عارض او در هر جاستمسند مور کف دست سلیمان باشد
صفحهٔ ۱ از ۲