شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۵۶۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مفت رندی است که کام از لب ساغر گیردشمع سان ز آتش می مغز سرش درگیرد
۲
رهنما راهزن سالک تجرید بوددشمن است آنکه سر دست شناور گیرد
۳
در تمنای سر زلف بهم خوردهٔ اودست بیتابی دل دامن محشر گیرد
۴
می زخم آمده چون مهر زکهسار برونید بیضا بود آن دست که ساغر گیرد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth