خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۶۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آمدی چون چشم روزن دیده بیخواب از تو شدهمچو گوهر خلوتم لبریز مهتاب از تو شد
۲
برق حسنت مضطرب سازد دل فولاد رابی مروت! جوهر آیینه سیماب از تو شد
۳
آتش است آتش، منه دست نوازش بر دلمبا وجود آنکه عمری پیش ازین آب از تو شد
۴
عاشق آزاری به این حد شیوهٔ خوبان نبودجای من در نازنینان این ادا باب از تو شد
صفحهٔ ۱ از ۲