خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۶۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم مخمور تو چون بازار صهبا بشکنداز شکست رنگ می ترسم که مینا بشکند
۲
موج صاف لعلگون، در ساغر زرین اوخار در پیراهن گلهای رعنا بشکند
۳
تا شود استاد از آن اندام طور جلوه راسرو زانو پیش آن شمشاد بالا بشکند
۴
هر سر موز کز بناگوش تو سر بیرون کندیک گلستان خار حسرت در دل ما بشکند
صفحهٔ ۱ از ۲