خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۶۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل به قدر عقل هر کس را اسیر غم شودچون سبک مغزی فزون شد سرگرانی کم شود
۲
آدمیت فوق خوبیها بود، خوارش مگیرآنکه بتواند ملک گردید، کاش آدم شود
۳
گر غباری ز آستان عشق بنشیند به کوهسونش الماس جزء اعظم مرهم شود
۴
صبحدم چون بی نقاب آمد به گلشن بوی گلاز گداز شرم بر رخسار او شبنم شود
صفحهٔ ۱ از ۲