خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۶۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
طعن ها زاهد به عشق پاک دامن می زنداز سفاهت آستین بر شمع ایمن می زند
۲
رفتی از باغ و چو طاووس بدام افتاده ایبال و پر در خاک و خون دور از تو گلشن می زند
۳
می برد از جنگ با اغیار نقد خاطرممی کششد خنجر به غیر و تیغ بر من می زند
۴
بسکه پر گرد کدورت شد ز دل تا دیده اممهر و مه را هر نگاهم گل به روزن می زند
صفحهٔ ۱ از ۲