خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۶۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دایما خون دلم زان زلف و کاکل میچکدآب و رنگ گل نگر کز شاخ سنبل میچکد
۲
سرو رنگینجلوهام چون در خرام آید به نازخون خجلت از پر طاووس گلگل میچکد
۳
در گلستانی که آب از جوی یکرنگی خوردخون گل پیوسته از منقار بلبل میچکد
۴
گشتهام در عشق او تریاکی تریاق صبربس که زان تیغ مژه زهر تغافل میچکد
صفحهٔ ۱ از ۲