خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۶۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آتش آهم ز بس گلزار بی نم می شودبرگ گل سنگ ته دندان شبنم می شود
۲
هر کرا در عین اقبال است چشمی بر زمینچون مه و خورشید چشم اهل عالم می شود
۳
در ریاض بندگی رعناتر از شاخ گلی استگردنی کز بار تسلیم و رضا خم می شود
۴
هر قدر افزون شود آمال کلفت آوردآرزو چون جمع شد بالای هم غم می شود
صفحهٔ ۱ از ۲