خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۶۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کدامین شب به خواب آن روی خندانم نمیآیدکه دریاهای خون از چشم گریانم نمیآید
۲
مگر زد برق آهم کاروان اشک خونین راکه عمری شد به طوف طرف دامانم نمیآید
۳
کمانابرویی دیدم که مانند پر ناوکز حیرانی به هم صفهای مژگانم نمیآید
۴
شکفتم گل گل از داغ تنمایش و زین داغمکه او هرگز به گلگشت گلستانم نمیآید
صفحهٔ ۱ از ۳