خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۷۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آه ما کی در شب هجرت فلک پیما نشدهر حباب اشک ما همچشم با دریا نشد
۲
مصر معموری بود از اشک و آه ما خرابدر کدامین شهر جا کردیم کان صحرا نشد
۳
کی به بزم دلبری خون نیاز عاشقاندر هجوم ناز او پامال استغنا نشد
۴
هر که آمد زین جهان گلهای عشرت چید و رفتغنچهٔ امید ما بود آنکه هرگز وا نشد
صفحهٔ ۱ از ۲