خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۷۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نونهالم را ز بس بگذاشت بر شوخی مدارعکس در آیینه چون در چشمه باشد بیقرار
۲
از بر خود افکند در سینه کندنها برونهست از نامی من عاصی نگین را بسکه عار
۳
سخت رنگین می نماید جلوهٔ موج هوایا زمستی بال افشان گشته طاؤس بهار
۴
هر که بر درگاه دولت مانع سایل گماشتچو بداری بهر خود آماده کرد از چوب دار
صفحهٔ ۱ از ۲