خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۷۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عمر رفت و هست ذوق آن بر و دوشم هنوزتنگ دارد شوق آغوشش در آغوشم هنوز
۲
بر زمین ناید غبار من ز دوش گردبادبیقرار گردش آن چشم می نوشم هنوز
۳
ای صبا مشت غبارم را به چشم کم مبیناز هواداران آن سرو قباپوشم هنوز
۴
بر نمی خیزد غبارم ای نسیم از روی خاکدست و پا گم کردهٔ آن چشم می نوشم هنوز
صفحهٔ ۱ از ۳