خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۷۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم آینه پرآب است از مثال من هنوزسنگ راهم گریه می آید به حال من هنوز
۲
بی تو از حد بگذرد در ضعف حال من هنوزموی چشم آیینه را باشد مثال من هنوز
۳
وادی رفتن ز خود طی کرده ام یکشب چو شمعگرچه جز یک پر نروییده ز بال من هنوز
۴
گرچه طبعم عندلیب بیضهٔ دلتنگی استلامکان سیر است از وحشت خیال من هنوز
صفحهٔ ۱ از ۳