خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۷۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبح شد ساقی همان مستی شب دارم هنوزخنده ها بر گریه های بی سبب دارم هنوز
۲
غنچه گر دارد مرا گردون ز دلتنگی چه باکخندهٔ بی اختیار زیر لب دارم هنوز
۳
می کند با عشق، دل زورآزماییها هنوزمی رود دست و بغل چون موج با دریا هنوز
۴
ضعف پیری شوق عشق و عاشقی از دل نبردمی گشاید شیشه ام آغوش بر خارا هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲