خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۷۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
معنیی گر هست با رند می آشام است و بسچشم بیداری و به عالم گر بود جام است و بس
۲
جاده ها دور از خرامش سینه چاک افتاده اندکامیاب از پای بوس او لب بام است و بس
۳
بهر دولت بگذرانی از چه بی آرام عمردولتی گر هست عمر من در آرام است و بس
۴
قامتش از شیوه های دلبری مجموعه ایستسرو را رعنایی از بالای اندام است و بس
صفحهٔ ۱ از ۲