شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۷۵۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر قدر غم بیند از گردون بود دانا خموشغنچه سانم دل پر از خون باشد و لبها خموش
۲
چشم اگر پوشی رود در خلوت آرام دلموج چون ماند از تپیدن می شود دریا خموش
۳
کی تواند مظهر درد تو شد هر سینه ایدر دلم آتش فروزان است و در خارا خموش
۴
نسبت به دردم ز مجنون است با فرهاد بیشنالد از فریاد ما کوه و بود صحرا خموش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth