خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۷۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز مستی گر رسد دستم به لبهای نمک سودششود یاقوت دست افشار لعل خندهآلودش
۲
مروت نیست با طبعم گهی از ناز میگویدچه میکردم اگر انصاف هم یارب نمیبودش
۳
نگاه گرمی امشب آتشی افروخت در دلهاکه چشم مهر و مه روشن بود از سرمهٔ دودش
۴
به امید مروت صبر بر بیداد او کردمندانستم جفا و جور جویا خواهد افزودش
صفحهٔ ۱ از ۱