خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۷۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بود لبریز صهبای لطافت ساغر رنگشزند پهلو بموج نکهت گل جوهر رنگش
۲
بچشم کم مبین سیمای دردآلود عاشق راکه باشد آتشی پنهان ته خاکستر رنگش
۳
چه نسبت شمع گل را با فروغ حسن رخسارششود در بلبل و پروانه خونها بر سر رنگش
۴
چنان کز آفتاب آیینهٔ مه را جلا باشدبود پیماهٔ سرشار می روشنگر رنگش
صفحهٔ ۱ از ۲