خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۸۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیند چو خرامیدن رنگین ترا گلروبد ره جولان تو با موج صفا گل
۲
لخت جگر آویخته در دامن آهمیا از چمن آورده برون باد صبا گل
۳
بستان ز کفم ساغر می گر همه درد استکز آب گل آلود نیفتد ز صفا گل
۴
هر شب که بخوابیم هماغوش خیالتچون غنچه کند یاد تو در بالش ما گل
صفحهٔ ۱ از ۲