شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۸۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می گشاید چشم بستن قفل درهای وصالپلک ها بر هم بود چسباندهٔ مشق خیال
۲
گرد کلفت بسکه بر رخسارم از جوش غم استروی بر دیوار در آیینه ام دارد مثال
۳
صدمه های دل طپیدن سخت زور آورده استبر فلک رفت استخوان پهلوی ما چون هلال
۴
شاهراه وصل جانان پیش پا افتاده استپای مالیدن ستم باشد ستم، چشمی بمال!‏
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth