شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۸۴۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
درآمد تا در آغوش تمنا آن برو دوشملبالب همچو ماه نو شد از خورشید، آغوشم
۲
شب هجران چنان بگداخت فکر آن بر و دوشمکه از خود همچو ماه نو تهی گردیده آغوشم
۳
زبان نالهٔ حیرت نصیبان را نمی فهمیوگرنه صد قیامت شور دارد وضع خاموشم
۴
فزونست از جوانی غفلتم در موسم پیریبناگوش سفیدم گشت آخر پنبهٔ گوشم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth