خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۸۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بستهٔ خود بودم از فیض ریاضت وا شدمبرگداز خویش تا بستم کمر، دریا شدم
۲
بستن لب، بال پرواز است مرغ ناله راتا خموشی پیشه کردم، بیشتر رسوا شدم
۳
گشته ام دیوانه تر تا سوختم داغ جنونلاله سان گنجینه دار مایهٔ سودا شدم
۴
زان می ام جویا که در کام دل امشب ریختندفارغ از اندیشهٔ دنیا و مافیها شدم
صفحهٔ ۱ از ۱