خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۸۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا ز جام عشق دل مستان شد و دیوانه همچون گهر مستغنی است از فکر آب و دانه هم
۲
شیشه های طاق این غمخانه دلهای پر استشکوه ها زین دور دارد با لب پیمانه هم
۳
صدمه های دل تپیدن نه همین رنگم شکسترخنه ها افکند در دیوارهای خانه هم
۴
کرم شب تابیست چون گردد به گرد عارضششمع بزم یار گاهی، می شود پروانه هم
صفحهٔ ۱ از ۲