خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۸۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست تنها بیرخت دشمن گریبان نالهامرخنه اندازد جرسآسا به دامان نالهام
۲
همره من گر شوی در گلستان جوش گل استغنچه را از بس کند خاطر پریشان نالهام
۳
لخت دل با خون حسرت بس که ریزد هر طرفبیتکلف کرده عالم را گلستان نالهام
۴
رخنه میاندازدش چون غنچه در جیب و بغلگر رساند چرخ را دستی به دامان نالهام
صفحهٔ ۱ از ۲