خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۸۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در کدورت خون شدم از خویش شادان آمدمجسم رفتم در غم او از خود و جان آمدم
۲
همچو آب جو که در گل می نماید خویش راگرچه گشتم پای تا سر گریه، خندان آمدم
۳
با تن زار از پی آن یوسف مصر جمالهمچو گرد کاروان افتان و خیزان آمدم
۴
کی اسیر عشق را بی بهره دارد فیض حسنگل ستان گشتم ز بس زانرو گلستان آمدم
صفحهٔ ۱ از ۲