شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

بخش ۲۳ - حکایت

باب دوم در احسان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یکی را خری در گل افتاده بودز سوداش خون در دل افتاده بود
۲
بیابان و باران و سرما و سیلفرو هشته ظلمت بر آفاق ذیل
۳
همه شب در این غصه تا بامدادسقط گفت و نفرین و دشنام داد
۴
نه دشمن برست از زبانش نه دوستنه سلطان که این بوم و بر زآن اوست
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth