خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۹۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کرد دلها را به مژگان نرگس جانانه موممی کند فولاد را سرپنجهٔ مردانه موم
۲
اضطرابم یار سرکش را ملایم می کندشمع محفل گشته از بیتابی پروانه موم
۳
کیسهٔ نقد وجودم سر به مهر حیرت استتا بشد از آتش عشقش دل دیوانه موم
۴
در حریم چرب نرمی جوش عشرت می زندهمچو زنبور عسل آن را که باشد خانه موم
صفحهٔ ۱ از ۲