خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۹۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شدم پیر و همان مغلوب نفس غفلت آیینمهمان همچون شرر در خاره مست خواب سنگینم
۲
عجب دارم که لعلش آشنایی با لبم جویدمگر بر لب رسد در آرزویش جان شیرینم
۳
چو آن خلوت که از گلجام باشد تا بدان او رابه دلها روشنی بخش است معنیهای رنگینم
۴
جواب مدعی نشنیده گوشی از لب صبرمکه هرگز بر نمی گیرد صدا از کوه تمکینم
صفحهٔ ۱ از ۲