خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۹۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به هیچ کس نرسیده است سود ازین مردمبه غیر درد که بر دل فزود ازین مردم
۲
مدار چشم نکویی و جود ازین مردمزیان مکن به تمنای سود ازین مردم
۳
دلم چو آبله در راه آشنایی هاکدام روز که پرخون نبود ازین مردم
۴
مدام زورق جان از عناصر افتاده استبه چارموجهٔ بحر وجود ازین مردم
صفحهٔ ۱ از ۳