خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۹۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر چنین در ضعف دایم بگذرد احوال منمو برآرد دیدهٔ آیینه از تمثال من
۲
با کدورت بسکه بگذشت از غمت احوال مندر گذشتن سایه در پی داشت ماه و سال من
۳
گردهٔ تصویر برخیزد غبار از تربتمشد نهان در پرده های دل ز بس آمال من
۴
نور شمع جان مرا در پرده هستی ازوستمی شود فانوس بزم آیینه را تمثال من
صفحهٔ ۱ از ۲