خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۹۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آشفته زلف را ز صبا میکنی، مکن!ما را اسیر دام بلا میکنی، مکن!
۲
بر شیشه پاره پای هوس مینهی، منهقصد دل شکستهٔ ما میکنی، مکن!
۳
نسبت مرا به اهل هوس میدهی، مدهتهمت به دودمان وفا میکنی، مکن!
۴
چون غنچه آرمیده دلم در کنار زخمآزردهاش به درد دوا میکنی، مکن!
صفحهٔ ۱ از ۲