خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۹۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کی کمال مرد بدخو بر کسی گردد عیانگشته در دیوار پشت چین پیشانی نهان
۲
بسکه از بیم تو دزدیم نفس در جیب دلمی چکد از مد آهم خون چو شاخ ارغوان
۳
عنکبوت آسا دوم سوی تو بر تار نگاهاز طلب هرگز نمانم گرچه گشتم ناتوان
۴
قد ز بار حرص در ایام پیری گشته خمدر خور بازوی طاقت نیست زور این کمان
صفحهٔ ۱ از ۲