شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۹۵۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز خویشتن نفسی گر نهی قدم بیرونهمان بود که بتی آری از حرم بیرون
۲
ز جسم خاکی من خون دل تراوش کردبلی سفال دهد تا پر است نم بیرون
۳
به کار خود چو نپرداختی دمی ظالمعبث قدم زدی از عالم عدم بیرون
۴
به سرنوشت، رضا ده! که کی بدل گرددهر آنچه روز نخست آمد از قلم بیرون
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth