خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۹۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کرده تا از گرمی خویت حکایت سر زبانشعله می رقصد بهرنگ شمع بزمم بر زبان
۲
جلوهٔ توحید را هر ملتی آیینه استشاهد معنی نماید در لباس هر زبان
۳
خامشی باشد هنر در کیش ارباب کمالدر دهن دزدیده دارد حلقهٔ جوهر زبان
۴
گر بنرمی آشنا شد خوبتر از مرهم استور به تندی ساخت باشد بدتر از نشتر زبان
صفحهٔ ۱ از ۲