خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۹۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امروز چون توان به مدارا گریستنباید چو ابر دجله و دریا گریستن
۲
در ماتم حسین علی گر نریزی اشکبر حال خویش گریه کن از ناگریستن
۳
کارم در این غم است چو شمع سر مزاردوری ز خلق جستن و تنها گریستن
۴
چون دام ماهی از همه تن چشم تر شویخواهی به مدعای دل ما گریستن
صفحهٔ ۱ از ۲