شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۹۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چنان یکباره ترک تیغ باز من برید از منکز آن قطع نظر خونابهٔ حسرت چکید از من
۲
به نیروی محبت کرد صید خویشتن دل رابسان دام ماهی هر قدر دامن کشید از من
۳
چنان هر قطره خون دیده ام بر خاک می غلتدکه شد صحرای امکان محشر چندین شهید از من
۴
چرا در عالم دیوانگی نازم ز تنهائیکه وحشت رام من گردید اگر الفت برید از من
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth