خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱۰۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بس که سنگینم ز بار غم به راه جستوجوهمچو سوزن میروم در نقش پای خود فرو
۲
درنیابد غیر خود در دیدهٔ یکرنگیممیشوم با آن بت آیینهرو چون روبهرو
۳
زنده گر دارد دلم از نکهت زلفش چه دورمیدمد جان در نهاد روح جویا بوی او
صفحهٔ ۱ از ۱