خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱۰۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست آسان چارهٔ دیوانهٔ گیسوی اودر دهان مار باشد مهرهٔ بازوی او
۲
چون گره از طرهٔ مشکین گشاید در چمن؟کز شمیم گل غبار آلود گردد موی او
۳
آنکه بال سرعت رنگش ز ضعف تن شکستمی برد همچون حنا از دست رنگ روی او
۴
حبذا زلفی که بیزد هر سحر موج نسیمدر حریم نکهت سنبل عبیر بوی او
صفحهٔ ۱ از ۲