خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱۰۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه کنم با صف مژگان بلا پرور اورگ جان می زند از خیره سری نشتر او
۲
هر که سوزد زحسد سینهٔ کین آور اوگل کند آتش نمرود ز خاکستر او
۳
بر زمین چون گل مهتاب فتد نقش پی اشبسکه غلتیده صفا در قدم گوهر او
۴
رو به خلوتگه آیینه که از بیتابیبی تو زنجیر زهم می گسلد جوهر او
صفحهٔ ۱ از ۴