خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱۰۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گشته بی لعل تو خم در دل میخانه گرهشده هر قطرهٔ می بر لب پیمانه گره
۲
نبود چین جبین آینهٔ حسن تراچون هلال است ز ابروی تو بیگانه گره
۳
تا قیامت به تمنای بناگوش کسیدر دل بحر بود گوهر یکدانه گره
۴
غنچهٔ خاطر من بشکفد از شبنم اشکمی گشاید ز دلم گریهٔ مستانه گره
صفحهٔ ۱ از ۲